غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

16

دستور الوزراء ( فارسى )

طلب شخصى كنند كه نقاب حجاب از چهرهء اين امر مهم بردارد . از آن جمله شخصى آزادسرو نام بمرو رسيده بدبيرستانى عبور نمود و از معلم پرسيد كه از علم تعبير هيچ وقوفى دارى ؟ جواب داد كه : تا [ اين ] غايت بآموختن اين فن استسعاد نيافته‌ام . بزرجمهر كه در سلك تلامذهء آن معلم انتظام داشت و بحدت ذهن و صفاى طبع موصوف بود آزادسرو را گفت : كيفيت واقعه را بيان كن ، شايد تعبير بخاطر رسد . استاد بانك به روى زد كه : خاموش باش ! آزادسرو معلم را از ظنت مانع آمده خواب كسرى را بيان كرد . بزرجمهر گفت : مصرع : « نگويم من اين نكته جز نزد شاه » . آزاد سرو را گفتار كودك معقول افتاد و او را الاغ و خراج « 1 » راه داده باتفاق متوجه درگاه پادشاه شدند و بعد از وصول به مقصد آزاد سرو قضيهء آوردن بزرجمهر را معروض انوشيروان گردانيده ، كسرى در خلوتى خاص او را طلب داشت و طالب تعبير شد . بزرجمهر بعرض رسانيد كه در شبستان پادشاه غلاميست كه بيكى از اهل حرم الفت گرفته و اگر خاطر همايون خواهد كه حقيقت اين حال مكشوف گردد حكم فرمايد كه كنيزكان يك‌يك از پيش او بگذرند . كسرى همان لحظه فرمود كه كنيزكان حاضر گشته يك‌يك گذشتند ؛ ليكن چون غلام متلبس به لباس ايشان بود آن امر مبهم ظاهر نشد و انوشيروان برآشفته بزرجمهر گفت كه : در انكشاف تعبير تدبير آنست كه كنيزكان برهنه شوند و فرمان واجب الاذعان برين نهج صدور يافته ،

--> ( 1 ) در اصل چنين است و شايد « خرج » باشد .